چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶
۸ - مهر - ۱۳۹۱

شروین وکیلی

  1. در کل، برگزاری مسابقه، المپیاد، همایش، جشنواره و کارسوق راهبردهایی شناخته‌شده و مرسوم برای تشویق و گسترش آموزش علوم در یک جامعه هستند؛ از این رو المپیاد زیست را هم می‌­توان به نوعی دستمایه­ی «رسمیت‌یافتن» علم زیست‌شناسی به عنوان علمی جدی و رسمی در میان دانش‌آموزان و عوامِ جامعه دانست.
  2. با وجود این آنچه رشد واقعی آموزش علوم و نه تراکم نمادها و زرق‌و‌برق­های نمایشی علمی را موجب می‌شود، شبکه­ای از این برنامه­های تشویقی است که ‌در تعادل و ارتباط با یکدیگر طراحی و اجرا شود و مهم‌تر از همه اینکه با برنامه­های آموزشی، پژوهشی و پشتیبانی فنی از مراکز خودآموزی و تحقیق آزاد، تکمیل گردد.
  3. متاسفانه در کشورمان برنامه­ای از این دست وجود نداشته است. در کل، پرداختن به اموری مانند المپیاد و مسابقه و نمایشگاه علمی با اهدافی کوتاه‌مدت، مقطعی و بی‌ارتباط با سایر برنامه­ها انجام می­گرفته و نشانی از یک طرح عمومی و درازمدت که این برنامه­ها را به هم متصل کند و چفت و بستی معنادار در میانشان پدید آورد، به چشم نمی­خورد. بدتر از همه آنکه اصولا بیشتر این برنامه­ها با قصد و نیتِ همان زرق‌وبرق و تبلیغات مقطعی طراحی و اجرا می­شده و از همان ابتدا دانش و عزم لازم برای قراردادن آن در زمینه­ی عمومی و کلانِ آموزش علوم در کشور، در کار نبوده است.
  4. با وجود این در اینجا و آنجا تلاش‌هایی فردی و به ندرت جمعی و دیرپاتر (مثلا در دوره‌ی بین ۱۳۷۲-۱۳۸۰ در علامه‌حلی و فرزانگان) انجام گرفته که به این چارچوب کلی نظر داشته است. دستاورد این تلاش‌ها آن بوده است که برنامه­هایی در اتصال و راستای آموزش «دانش راستین» و نه «علایم دانستن» تدوین و با موفقیت اجرا شود. این فعالیت‌ها که در گوشه‌وکنار -و همچنین در درونِ ساختارهای رسمی‌تری مانند المپیاد و آموزش‌وپرورش-  انجام می­گرفته، به گمان من تنها نقاط درخشش آموزش علوم در دوران کنونی ما هستند؛ تا جایی که من خبر دارم در نهایت، تمام این تلاش‌ها به دلیل ندانم­کاری­های مدیریتی و ناهمخوانی مطالبات سطوح بالایی مدیریت آموزشی کشور با ضرورت‌های واقعی و موجود، نیمه‌کاره رها شده و تداوم نیافته است. درازپاترین حرکتی که من می­شناسم جریان «پژوهشی‌ها» و برنامه­ی آموزش پویا (در برابر آموزش ایستا) است که در ۱۳۷۲ در دبیرستان علامه‌حلی آغاز شد و در ۱۳۷۴ با نمایشگاه­های علوم و فنون رسمیت یافت و تا ۱۳۸۰ به انباشت خزانه­ای غنی از راهبردهای آموزشی و تجربه­های جمعی انجامید. گره‌خوردن این تلاش‌ها با فعالیت معلمان با انگیزه­ای که در مدارس دیگر (به خصوص مراکز سمپاد) به کاری مشابه مشغول بودند، در نهایت جریانی را پدید آورد که به ویژه در زیست‌شناسی و فیزیک ماندگار شد و پویایی آموزشی در المپیاد زیست‌شناسی را هم می‌توان دنباله­ی همان جریان دانست. با وجود این، آسیب‌شناسی عمومی ناشی از فقدان برنامه­ریزی عمومی و مدیریت کلان، در اینجا هم اثرگذار بوده و این تلاش‌ها را به جزیره­هایی در میانه­ی اقیانوس آشوب تبدیل کرده است.
  5. در یک نگاه کلی با توجه به چارچوب عمومی‌ای که ذکرش گذشت می‌توانم تاثیر المپیاد زیست بر آموزش زیست‌شناسی ایران را در دهه­ی اخیر به این ترتیب جمع­بندی کنم:
  6. المپیاد در تشویق دانش‌آموزان به مطالعه­ی بیشتر و خارج از کتاب درسی در زمینه­ی زیست‌شناسی موثر بوده است.
  7. المپیاد به پیدایش نسلی از معلمان جوان و خلاق و اندوخته‌شدن تجربیات آموزشی دست اولی در ایران انجامید که بدون وجود این نهاد پدیدار نمی‌­گشت یا تداوم نمی‌­یافت.
  8. المپیاد به «المپیادی»شدن علم زیست‌شناسی در ایران کمک رساند که محصول جانبی نامطلوبی است؛ یعنی زیست‌شناسی را به مجموعه­ای از نکات جالب (بدون نگریستن به طرح کلی این علم) و شبکه­ای از جواب‌های حفظ‌کردنی (بدون آموزش راهبرد دستیابی به این جواب‌ها و پرسش‌های مولدشان) فروکاست؛ البته این در مورد کل آموزش زیست‌شناسی ایران صادق است و تلاش‌های معناداری برای رهیدن از این بند در میان معلمان باشگاه انجام گرفت که باید منتظر نتیجه­اش ماند…

۲ نظر

  1. nikto می‌گوید،

    چه سود از این نوشته که به تقریب ده سال دیر منتشر می شود. اگر به وقت هم منتشر می شد خواننده ای نداشت که بتواند به اندرزهای آن عمل کند. آن که می توانست نمی خواست، آن که می خواست نمی توانست.

    آنها که افتد و دانی سمپاد را هم با موفقیت از ریشه کندند چون میوه اش سرکش بود.

    ارسال شده در تاریخ مهر ۹ام, ۱۳۹۱ در ساعت ۶:۳۴ ب.ظ

  2. احمد یوسف پور می‌گوید،

    ۱ ـ عدم آموزش شیوه ی طرح پرسش و روش پاسخ یابی و به تعبیر آقای وکیلی عدم « آموزش راهبرد دستیابی به جواب ها و پرسش های مولد شان » مختض « آموزش زیست شناسی » نیست ؛ بگویید در کدام رشته روش پرسش زایی و پاسخ یابی را می آموزند ؟
    ۲ ـ « درازپاترین حرکت » یعنی چه ؟!
    در متنی که به زیست شناسی ربط دارد ، ( با توجه به نام هایی مانند بند پا و هزار پا ) « پا » به عنوان عضو بدن پیشتر به یاد می آید تا « پا » به عنوان مخفف « پاینده » .
    شاید مانا ترین یا حتا دیرپا ترین تعبیر مناسب تری باشد .

    ارسال شده در تاریخ مهر ۹ام, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۴۵ ب.ظ

نظر شما