جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
۹ - دی - ۱۳۹۱

تقابل برجیس و کیوان (یعنی نبرد اهورامزدا و اهریمن) چندان در اخترشناسیِ جهان باستان مهم بوده است که بر این مبنا، مثلث‌هایی را در برج‌های دوازده‌گانه تشخیص می‌داده‌اند. هر مثلث به عنصری منسوب است و از سه برج تشکیل می‌شود که با هم چهار خانه فاصله دارند. با مرور نمادهای مربوط به هر مثلث، فهمی عمیق‌تر درباره‌ی پیوند میان این نمادها به دست می‌آید.

نخستین مثلث از بره‌ ـ ‌شیر‌ ـ ‌کمانگیر تشکیل شده است که سه صورتِ مهـر را نشان می‌دهد. مهـر، به عنوان ایزد شهید (بره) که گناهانِ روحِ مردمان (فروهرها) را می‌شوید و به این ترتیب، فرشگرد و نوروز را ممکن می‌کند در کنار مهـرِ شکارچی و جنگاور (شیر) قرار گرفته که درنده‌ی گاو است. سومین جلوه‌ی مهـر، کمانگیر است که بر جنبه‌ی داوری و ضد دروغِ وی دلالت می‌کند. این سه جلوه را با سه طبقه‌ی اجتماعی می‌توان مربوط دانست. مهـرِ شهید و پرورنده و رهاننده‌ی روان‌ها با کشاورزان و فصل بهار پیوند دارد و این ماهیتی است که مثل زروان، خود را برای زادن دیگری قربانی می‌کند. مهـرِ جنگاور که همچون شیری بر گاوِ گیتی حمله می‌برد، به ارتشتاران و خشونتِ جنگاورانه‌شان مربوط می‌شود که دیگری را برای بازسازی جهان قربانی می‌کنند. در نهایت مهـرِ کمانگیر که با آتش مقدس و قربانیِ نمادین و مناسک‌آمیزِ ایزد آذر پیوند خورده، به کردار موبدان و مغان، مانند است. این سه، صورت‌های گوناگونِ خورشید را نشان می‌دهند و طبیعی است که با عنصر آتش در ارتباط باشند.

«ابومعشر بلخی» به نقل از «آرای پارسیان» گفته است که هفت‌اقلیم به این شکل در میان هفت‌اختر تقسیم می‌شوند که اقلیم نخست در کناره‌ی خط استوا با کیوان پیوند می‌خورد و به همین ترتیب اقلیم دوم به برجیس و سوم به بهرام مربوط می‌شود و همان ترتیبِ چینش ستارگان هفت‌گانه در اطراف زمین بر اقلیم‌ها نیز بازتابانده می‌شود تا به اقلیم هفتم برسد که به ماه اختصاص دارد. بر مبنای این تقسیم‌بندی، ایـرانشهر که در مرکز سرزمین‌ها (اقلیم چهارم) قرار گرفته است با خورشید همتا گرفته می‌شود و این باید دیدگاهی باشد که از مهـرپرستان برخاسته است؛ چون دقیقاً مشابه همین سخن را در مهـریشت می‌بینیم، در آنجا که مهـر بامدادان از قله‌ای بالا می‌رود و به سرزمین‌های آریایی می‌نگرد. ابومعشر در کتاب «القرانات» نام سرزمین‌های موجود در هر اقلیم را نیز ذکر کرده و هفت‌تا از برج‌های دوازده‌گانه را نیز علاوه بر هفت‌اختر، به این ترتیب با اقلیم‌های گوناگونِ زمینی مربوط کرده است: برجیس با برج خرچنگ و سرزمین عراق، ناهید با برج کژدم و سرزمین عربستان، کیوان با برج ترازو و سرزمین روم، تیر با برج جدی و سرزمین هند و برخی کیوان را نیز به هند مربوط دانسته‌اند. بهرام با برج شیر و سرزمین ترکستان و خورشید با برج دلو و سرزمین پارس. «مانیلیوس» هم که با همین قالب، هر برج را با یکی از سرزمین‌ها و اقلیم‌های زمینی مربوط کرده، این تناسب را «کشورنمایی» (خوروگرافیا/corografia) یا به لاتین «chorographia» نامیده است[۱] و بطلمیوس هم همین ایده را پذیرفته است.[۲]



[۱]. Manilius, Astronomicon, 4, 744-817.

[۲]. Petolemy, tetrabyblos, 2, 3.

۱ نظر

  1. ندا می‌گوید،

    “نخستین مثلث از بره‌ ـ ‌شیر‌ ـ ‌کمانگیر تشکیل شده است که سه صورتِ مهـر را نشان می‌دهد. مهـر، به عنوان ایزد شهید !”درحالیکه بره همیشه قربانی میشه….. اول اینکه چرا!؟
    دوم اینکه مهر مقام شهود ی داره مثل یک چشم ناظر.گمونم فقط ناظر آگاه است..
    حالا اگه یک آدمی مثل سهراب سپهری دنیای اسطوره ها رو بررسی کنه چه میشود!فقط عالم دیکته شده ی ما متعجب میشود.
    یک پیشنهاد داشتم
    اگر ما نگاه ناظری مثل بودا رو با اسطوره های قدیمی تلفیق کنیم نظریه های جدیدی از استوره شکل بگیره.که خیلی لطیف و زیبا تر است.
    یا اینکه فرم های گرافیکی هندسی مثل هرم بجای مثلث و مکعب و اشکالی با ابعاد بیشتر که فرم های جدید برای جایگاه عناصر قدیمی تعریف کنه. در نظر بگیرید اگه ما فرم الماس رو طراحی کنیم و در نقاط اتصالی خطوط قرار دهیم و البته با مفاهیمی جدید از اسطوره های آسمان شبانه طراحی کنیم چه میشود!

    گمونم وارد جهان چند بعدی شویم با آسمانهای کوآنتومی شبانه…
    نوشته ها هم مثل پنجره ای میمونه که ذهن خواننده رو به عالم جدیدی باز میکنه حالا این عالم میتونه آگاهانه واقع گرایانه باشه یا میتونه فقط ما رو به با خیال های ذهنی یک دوره یا یک نفر آشنا کنه.میتونه ما رو با تسکین فرهنگی آرام و گوشه نشین کنه . میتونه تحرک و جوشش زندگی رو بیشتر کنه. میتونه گاهی هم بجای قدرت و کیفیت روان درست عکسش رو ایجاد کنه و مغز ما رو مثل مارهای دوش ضحاک خوراک خودش کنه.

    ارسال شده در تاریخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۴ در ساعت ۵:۳۴ ق.ظ

نظر شما