جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
۲۴ - مهر - ۱۳۹۲

دروغ

مفهوم دروغ در ایران باستان، فصلنامه‌ی ادبیات عرفانی و اسطوره‌شناختی، شماره‌ی بیستم، پاییز ۱۳۸۹، ص: ۱۷۳-۱۹۸٫

شروین وکیلی

دی ۱۳۸۷

کلیدواژگان: دروغ، اشه، اقتدار سیاسی، کتیبه‌ی بیستون،‌ اوستا، زرتشت، منثره، داریوش بزرگ، پارسی باستان.

Abstract: This article deals with the problem of emergence and evolution of the concept of “lie” as a ethico-political keyword in ancient Iran. First, the origin of the word Draoga is mentioned by referring Avestan literature, concentrating on its ethical value which is emerging De Novo in Gatha verses. Then, its continuity and transformation as a political concept in Achaemenid period is surveyed. The focal point of latter analysis is the political strategies invented during the civil war before the ascendance of Darius the great.

چکیده

در این نوشتار سیر تحول مفهوم دروغ در ایران عصر هخامنشی و چگونگی چفت‌وبست‌ شدن آن با ساختارهای سیاسی مورد بررسی قرار می‌گیرد. تمدن ایرانی، نخستین و تنها تمدنِ عصر پیشامسیحی است که مفهوم دروغ در آن، هم طنینی سیاسی دارد و هم به مثابه کلیدواژه‌ای مرکزی در دستگاهی اخلاقی کاربرد یافته است. چراییِ این اهمیت‌یافتن دروغ در دستگاه نظری ایرانیان باستان پرسش مرکزی این نوشتار است. بحث با وارسی مفهوم دروغ در گاهان و اوستا آغاز می‌شود و سیر تکامل مفهوم دروغ در متون اوستایی کهن و متاخر وارسی می‌شود. آنگاه این مفهوم به طور مقایسه‌ای با متون پارسی باستان به‌جامانده از شاهنشاهان هخامنشی مقایسه می‌شود و به ویژه کاربست مفهوم دروغ در کتیبه‌ی بیستون مورد تحلیل قرار می‌گیرد.

چگونگی اتصال این مفهوم به مشروعیت سیاسی و پاسخ به برخی از پرسش‌های کلیدی در مورد روند به قدرت رسیدن داریوش بزرگ، به این ترتیب با فهم دقیق‌تر واژه‌ی دروغ، ابعادی تازه به خود می‌گیرند. به طور خلاصه ‌در این نوشتار سیر تحول مفهوم دروغ در شاخه‌های موازی دینی و سیاسی‌اش از آغاز عصر اوستایی تا دوران هخامنشی نخستین تحلیل می‌شود و نوسان این کلیدواژه در دو سپهر مرتبط با قدرت و تقدس بررسی می‌گردد.

پیش‌درآمد

۱٫ فرهنگ ایرانی در بسیاری از زمینه­ها، ویژه و منحصربه‌فرد است و در بسیاری از موارد، بنیان­گذار و آغازگاه. در میان این زمینه­ها و آن موارد، اندیشه­ی دروغ، بی­تردید یکی از بحث­برانگیزترین موارد است. از سویی، بحث‌های شالوده‌شکنان امروزین درباره‌ی جفت متقابل معناییِ راست و دروغ را می‌توان تا دل این فرهنگ و متون گاهانی دنبال کرد و از سوی دیگر، ردپای مفهوم «ارادت به حقیقتِ» فوکویی را هزاره­ها پیش از دورانی که مورد توجه و تاکید اوست[۱]، می­توان در متونی باستانی ردیابی نمود. از سوی دیگر، با قطعیتی بالا می­توان مفهوم عام و فراگیر دروغ و ارتباط آن با گناه و لغزش و شیطان را زاده‌شده در این حوزه­ی فرهنگی دانست. از این رو، چه درباره‌ی خاستگاه­های مفاهیمِ بنیادینِ برسازنده­ی امر قدسی کنجکاو باشیم و چه در موردِ تبارشناسی مفاهیم آغشته به قدرت، مشتاق، بدان نیازمندیم که مفهوم دروغ را در ایران باستان به درستی بشناسیم.

ایران‌زمین، نخستین فرهنگی است که مفهوم دروغ را همچون تهدیدی فراگیر و جهانشمول مورد توجه قرار داد. کهن‌ترین متن‌هایی که کلمه­ی دروغ را همچون کلیدواژه­ای عام و اخلاقی در زمینه­ای دینی به کار می­گیرند، در اوایل هزاره­ی دوم و اواخر هزاره­ی سوم پ.م در ایران شرقی پدید آمدند و نخستین متونی که این کلیدواژه را به جایگاهی سیاسی و قدرت­مدار برکشیدند، در ایران غربی و عصر زمامداری هخامنشیان نبشته شدند. مفهوم دروغی که در فاصله­ی ۱۲۰۰-۱۰۰۰ پ.م به دست زرتشت تدوین شد و کاربردی سیاسی که در ۵۲۰-۵۰۰ پ.م با نبوغ داریوش پیدا کرد، دو گامی بودند که این کلیدواژه را از زمینه­ی عامیانه و مرسومش برکندند و به آن، موقعیتی مرکزی بخشیدند و ارج و اهمیت گرانیگاهی معنایی را بدان اهدا کردند.

 اینکه چرا زرتشت، دشمنان خود را دروغزن نامیده و نه به تنهایی دیوپرست یا بدکار و شیطانی، و اینکه چرا داریوش نیز دروغ را به همراه خشکسالی و دشمن، یکی از سه تهدید بزرگ ایران‌زمین دانسته، تنها زمانی فهمیده می­شود که مفهوم دروغ را در بافت تاریخی کهنش دریابیم و سیر دگردیسی و تکامل آن را در زمینه­ ایرانی­اش وارسی کنیم. تنها آنگاه به بستری استوار، مسلح خواهیم شد که امکانِ فهم مفاهیم نوساخته­تر و تازه­ترِ دروغ را در چارچوب امروزینش برایمان فراهم خواهد کرد.

نخست: دروغ در گاهان و اوستای کهن

۱٫ کهن‌ترین متنی که امروزه در دست داریم و از کلمه دروغ به عنوان مفهومی عام و فلسفی-اخلاقی بهره می­برد، گاهان زرتشت است؛ سرودهایی که احتمالا توسط خود پیامبر ایرانی سروده شده و قدمتش به ۱۲۰۰-۱۰۰۰ پ.م بازمی‌گردد[۲]. باید به متون گاهانی چند بخشِ دیگرِ اوستای کهن (هفت هات و چند دعای کهن) را نیز افزود که آنان نیز با فاصله­ای کم نسبت به زرتشت و توسط شاگردان نزدیکش تدوین شده­اند[۳].

اوستای کهن، از نظمی دقیق و پیکربندی مفهومی روشن و استواری برخوردار است که در متنی با این قدمت، شگفت­ می­نماید. در گاهان و هفت هات، چندین جمِ (جفت متضاد معنایی)[۴] تازه به پیروان زرتشت معرفی شده­اند. شکل تاکیدکردن بر این کلیدواژگان و الگوی قرار گرفتنشان در متن، نشان می­دهد که این جم­ها آشکارا از همان ابتدا به صورت دوتایی­هایی منطقی، اندیشیده و تدوین شده بودند. شرح و بسطی که در موردشان وجود دارد و شیوه­ی چفت‌وبست شدنِ دقیق و وسواس­آمیز آن‌ها با هم نشان می‌دهد که مفاهیمی نوآورانه و بی­سابقه هم بوده­ و زرتشت و مغان نخستین ناگزیر بوده­اند در تعریف‌کردن و روشن‌ساختن حدومرز معانی منسوب به آن‌ها دقت نمایند و احتیاط به خرج دهند تا این کلیدواژگان را از مفاهیمی که قاعدتا در همان زمان در میان مردم و زبانِ روزمره­شان رایج بوده، متمایز سازند.

جم­های مشهوری که در اوستای کهن وجود دارند، منظومه­ای خوش‌ترکیب و یکپارچه را برمی­سازند که در اینجا مجال پرداختن به آن وجود ندارد. تنها به عنوان مرور، می­توان اشاره کرد که زرتشت، دست کم ۱۰ جمِ تازه و تعیین‌کننده در تاریخ جهانی ادیان را در این متون معرفی کرده است[۵]. این جم­ها عبارتند از: مینو و گیتی؛ که نسخه­ یونانی‌شده آن (doxa / ideos = جهان مثل و جهان مادی) شهرت بیشتری دارد و محور تمایز کلیدیِ آسمان/ زمین، معقول/محسوس، و دنیوی/ اخروی در ادیان و نگرش‌های فلسفی متاخرتر است. دیگری انگره‌مینو در برابر سپندمینو است، که بعدها به اهریمن و اهورامزدا و از آنجا به خدا و شیطان دگردیسی یافته است. سومی، سرای روشنایی (گرودمان) در برابر سرای رنج است که مبنای جفتِ بهشت/دوزخ در ادیان سامی است. چهارمی، دیو/ فرشته است که کمی دیرتر به تمایز امشاسپندان از کماله‌دیوان منتهی شد و فرشتگان مقرب و دیوشناسی پیچیده ادیان بعدی را نتیجه داد. پنجمی اشون/ دروند، یعنی همان مبنای مومن/ کافر و دیندار/بی‌دینِ بعدی است و مفهوم داوری واپسین و پذیرفته‌شده یا مردود در آزمون اعمال اخروی است که بر مبنای مفهوم گاهانی داتَه (داد، قانون) تعریف می­شده است. هفتمی تمایز گفتار عادی در برابر گفتار آسمانی (منثره) است که بعدها به چارچوب مفهوم وحی در ادیان یکتاپرست تبدیل شد. بعد، سه مفهوم کلیدی مربوط به هم است: شادمانی/ برخورداری/ لذت/ سود در برابر غم/ رنج/ فقر/ زیان، که در قالب جمِ لذت/ رنج در بینش زروانی ساده شده است. دیگری توانایی/ ناتوانی است، و سه دیگر زندگی/ پایداری/ نامیرایی در برابر مرگ/ بی‌دوامی/ موقتی‌بودن و این همان بقا/ مرگ در نگرش زروانی ماست. در نهایت، جمِ بسیار مهمِ اشه/ دروج است که مبنای بحث ماست.

۱۰ جمِ یادشده در شبکه­ای پیچیده به هم مفصل­بندی شده­اند و در این زمینه، اشه/ دروج بی­تردید اهمیتی بنیادین دارد. این جم، نیازمندِ آن است که کمی بیشتر در موردش بنویسیم.

۲٫ دروج در اوستا، همان است که در فارسی امروزین به دروغ تبدیل شده است و مانند کلیدواژگان بنیادینِ دیگرِ دوران مهمِ میان زرتشت تا داریوش از دیرپاترین واژگانِ باقیمانده در زبان فارسی نیز هست. این واژه به همراه کلماتی مانند بوم، شادی، مردم و مینو، از کهن‌ترین واژگانی هستند که با دلالتی کمابیش پایدار در طول سه هزاره به بقای خود ادامه داده­اند و بنابراین، در کل زبان‌های انسانی، استثنایی محسوب می‌شوند.

دروج، واژه­ایست اوستایی که به همین شکل در سایر زبان‌های ایرانی شرقی نیز رواج داشته است. ریشه­ی اصلی آن در زبانِ پیش‌هندواروپایی، dhrougho بوده که از آن اسمِ dhrugh به معنای آسیب، زیان و «پیامدِ زیان‌بارِ رفتاری ارادی» ساخته شده است[۶]. این بنِ اولیه در زبان‌های آریایی به اشکالی کمابیش یکسان دگردیسی یافته است. در اوستایی، اسم دروج و درَگوئَه agOard (draoga) را داشته­ایم که در متون گاهانی به خوبی حفظ شده است. همین واژه در پارسی باستان که به اوستایی بسیار نزدیک است، دوروج/ دوروغ (duruj) و دْرَئوگَه (drauga) تبدیل شده و اسم «دروخش» از آن ساخته می­شده است. در هر دوی این زبان‌ها، دروغ به معنایی شبیه به امروز با سخن و کلام پیوند داشته و حرفِ نادرست و گمراه‌کننده را نشان می­داده است. همین واژه در سانسکریت به صورت دروه (druh) وجود داشته و آسیب/ زیان معنا می‌داده است. دو واژه­ سانسکریت دیگرِ droha و drogha به معنای آسیبِ ناشی از بدخواهی و نیتِ بد نیز وجود داشته است[۷]. در زبان‌های اروپایی شمالی نیز بقایای این واژه با دلالتی ایرانی باقی مانده است. چنانکه حتی امروز نیز در آلمانی، فعل trugen به معنای فریب‌دادن را داریم.

در گاهان، دروغ، کلیدواژه­ایست که با دقت زیاد و در موقعیتی حساب‌شده و سنجیده به کار گرفته شده است. دروغ، همواره در برابر واژه­ اشه آمده و جمِ اشون/ دروغزن، محور مرزبندی مردمان در ادبیات گاهانی است. فعل مشابهی برای دروغزن در پارسی باستان نیز وجود داشته است؛ یعنی در برابر «درِگوَنتِ» اوستایی، «درَوجَنَه» در پارسی باستان کاربرد داشته که به همین ترتیب دروغزن معنا می­دهد.

دروغ در گاهان، دلالتی پیچیده­تر از دروغِ امروزین دارد. تقابل آن با مفهوم اشه بدان معناست که عناصر مفهومی نوآورانه و مهمِ منسوب به اشه به آن نیز نشت کرده و همچون نوعی پادمفهوم برای نظمِ حاکم بر گیتی عمل می­کرده است. اشَه که هنوز در زبان فارسی در قالب اسم‌هایی مانند «ارشیا» باقی مانده است، در گویش اوستایی به حالت اسمی، اَشا خوانده می­شده و برابرنهادش در سانسکریت، رتَه (rta) و در پارسی باستان، اَرتَه (arta) است[۸] که در نام‌هایی مانند اردشیر و اردوان و اردستان و اردبیل به یادگار مانده است. مفهوم دقیق این واژه جای بحث بسیار دارد. در اینجا، تنها به طور خلاصه اشاره کنم که می­توان آن را با «نظم حاکم بر جهان، به ویژه جهان مادی» مترادف دانست. از این رو دروج، عبارت است از کژرفتاری و انحراف از نظم عادی و طبیعیی حاکم بر هستی. چنان می‌نماید که دروج در ابتدای کار ارتباطی چنین پیوسته و درونی با زبان نداشته باشد و تنها همچون ضدِ «نظمِ طبیعی و خوب» عمل می­کرده است، چنانکه از طنینِ سانسکریت آن، چنین معنایی فهمیده می­شود و به عنوان یک قاعده باید پذیرفت که معانی باقیمانده در سانسکریت به شکلِ اولیه­ و ابتدایی محتوای واژگان در سپهر هندوایرانی، نزدیک‌تر هستند و معمولا شکلِ قدیمی­تر و پیشازرتشتی فرهنگ آریایی‌های اولیه را منعکس می­کنند.

چنین می­نماید که پیوند ناگسستنی میان دروج و زبان و یکی‌گرفتنِ آن با «سخن ناراست و ناسازگار با نظمِ طبیعت» برداشتی زرتشتی باشد که پس از انقلاب دینی زرتشتی رواج یافته باشد. باز در اینجا مجال آن نیست که به شرحی گسترده بپردازم، پس تنها اشاره می­کنم که یکی از دستاوردهای بسیار مهم انقلاب فکری زرتشت، زبان­مدارانه کردنِ نظام هستی‌شناسی/ اخلاق بود. به همین دلیل هم کلماتی مانند ورد/ دعا (منثره) دلالتی بنیادین و هستی‌شناسانه یافتند و کل مفاهیم در زنجیره­ای متراکم از ارتباط‌ها با زبان پیوند خورد[۹].

۳٫ در گاهان، دروج، پادنهادی روشن و صریح در برابر اشه است. این تمایز، ابداعی زرتشتی است و در سایر شاخه‌های فرهنگ هندواروپایی وجود ندارد، مگر آنکه از زرتشت وامگیری شده باشد. بارزترین کاربرد دروغ در فرهنگ‌های یادشده­ هم‌دورانِ زرتشت، در متون ودایی دیده می‌شود که در آن دروغ وجود دارد اما، مفهومی انتزاعی و حتی اخلاقی نیست و در برابر قانون طبیعی (رتَه) قرار ندارد.

اما در نگرش زرتشتی این دو، یک جفت متضاد معنایی کامل را می­سازند که به جهان مینویی تعلق دارند[۱۰] و بنابراین حضورشان در جهان مادی، تنها نمودی غیر مستقیم دارد و در قالب نوعی قانون و نظم یا بی­نظمی است که پدیدار می­شوند.

تفاوت اشه و دروج آن است که اشه به سود/ لذت، و دروج به رنج/ زبان می­انجامد[۱۱]. چنانکه گفتیم، اشه، قانون طبیعی حاکم بر هستی است که اگر رعایت شود و کردارها بر مبنایش تنظیم شود، مسیرِ رستگاری و شادمانی و پیروزی را نشان خواهد داد. دروج، برعکس، انحراف از این راهِ راستین است. زرتشت، کسی است که ادعای بازنمودن اشه را به مردمان دارد. برخلاف سنتِ مرسوم در ادیان، زرتشت ادعا می‌کند که سخن­آوری نوآور است و در یسنه­ ۲۸ که سرآغاز گاهان است، می­گوید که اهورامزدا را چنان می­ستاید که تا پیش از او کسی نستوده و پیامی را برای مردمان آورده که تا پیش از او سابقه نداشته است. این پیام، آن است که مردم باید از اشه پیروی کنند و از دروج بپرهیزند. در این معنا، اشه تقریبا مترادف است با دین، راه راست، شریعت و قانون الاهی در ادیان دیگر[۱۲].

با این تعبیر، جمِ اشه/ دروج، در واقع نشانگر دوپارگی بنیادینی در جهانِ اخلاقی است. اشه به زرتشت و دروج به دشمنانش مانند بَندوَه وابسته است. پیام زرتشت به گوش هواداران اشه، نیک و خوشایند است، در حالی که پیروان دروج آن را خوش نمی‌دارند[۱۳]؛ چراکه ایشان تباهگران جهان طبیعی و در نتیجه مخالفِ سرزندگی و بالندگی آن در پرتو اشه هستند. جالب آنکه در گاهان، خودِ اهورامزدا و اهریمن هم در جبهه­ی هواداران اشه و دروغ جا می‌گیرند؛ یعنی بندهایی است که در آن‌ها گویی این خدایان فرازین، ماهیتی مستقل و وضع‌کننده ندارند و خودشان نیز تابع قانون عام حاکم بر هستی هستند. همانگونه که در دین زرتشتی، موجودی نادان و نابخرد دانسته می­شود و به دلیل نادانی­اش از اشه، پیرو دروغ شده است، آدمیانِ هوادار دروغ نیز به همین ترتیب درگیر خطا و گرفتارِ اشتباه هستند. آنان که زاده­ سپهر دروغ‌اند، «دُژآگاه» هستند؛ یعنی از دانش راستین برخوردار نیستند و از این رو به تباهی جهان، یاری می­رسانند. آنان در آزمون روز واپسین که شکلی از وَر است و عبور از آهن گداخته می‌باشد، ناکام خواهند ماند[۱۴] و گمراهیشان آشکار خواهد شد. در عین حال این وضعیتی است خطیر و نزدیک که هر کس ممکن است بدان آلوده شود؛ از این روست که زرتشت به مردان و زنان و پیروانش هشدار می­دهد که نگرانِ فریبندگی جهانِ دروغ باشند و از ایشان می­خواهد تا پیوند خویش را با آن بگسلند و آن را از پیشرفت و توسعه باز دارند[۱۵]. گویی دروغ از همان ابتدا در دل همگان رخنه کرده است و بختکی است که همه با آن دست به گریبان هستند.

لحن کلام زرتشت در اوستای کهن به شکلی است که گویی هنگام سخن‌گفتن از دروغ‌زنان از گروهی خاص از مردمان، یاد می­کرده است؛ یعنی این کلمه را به عنوان صفت برای افرادی خاص و طبقه­های اجتماعی خاصی به کار گرفته است؛ به طوری که آن را مفهومی انتزاعی و عمومی نمی­توان دانست. دروغ‌زنان در گاهان به شکلی سازمان‌یافته و منسجم بازنموده می­شوند. کاهنان دین کهن ایرانیان که «کرپن»­ نامیده می‌شوند و امیران محلی که «کوان» خوانده می­شوند، پشتیبانان اصلی دروج هستند. اینان خواستار آن هستند که دروج بر اشه چیره شود و از این رو مردمان را می­فریبند و از کار نیک بازمی­دارند[۱۶].

خطرِ آلودگی به دروغ از این رو تهدیدکننده است که در نهایت به واژگون‌بختی و رنج و ناراحتی منتهی خواهد شد. تمایز اصلی در میان مردمان آن است که هواداران اشه، یعنی اشون­ها از بهترین زندگی برخوردار خواهند بود، در حالی که دروغ زنان زندگی بدی را از سر خواهند گذراند. دروج برای ایشان، بدترین رفتار را به ارمغان می­آورد که با کردار آمیخته با پارسایی اهورامزدا و سپندترین مینو در تضاد است[۱۷]. بندهای زیادی از اوستای کهن وجود دارد که در آن به آخرت­شناسی پیروان دروج اشاره شده است. زرتشت از اهورامزدا می­پرسد که پیروان اشه و دروج در پایان زمان چه بادافره و پاداشی را دریافت خواهند کرد[۱۸]. پس اشونان با گسستن از دروغ به سرای منش نیک و جایگاه مزدا و اشه دست می­یابند و رستگار می­شوند، در حالی که دروغ‌زنان، دستخوش رنجی بزرگ خواهند شد[۱۹].

در گاهان، گذشته از این موارد، بذر دیوشناسی و فرشته­شناسی غنی و خلاقانه­ بعدی زرتشتی را هم می­توان یافت. نام دروج معمولا در کنار دیوِ بزرگ دیگر زرتشتی، یعنی خشم آمده است[۲۰]، و این هر دو در پیوند با انگره‌مینو قرار دارند. دروج، هماوردان روشنی در میان فرشتگان زرتشتی دارد. از همه آشکارتر، اشه است که در قالب ارته (ارته‌وهیشته، اردیبهشت) تبلور یافته است. در آخر زمان و هنگامه­ واپسین، مهم‌ترین رخداد آن است که فریب دیوان آشکار شده و اشه بر دروج پیروز می­شود[۲۱]. همچنین وقتی وهومنه، شهریاری مینویی اهورامزدا را آشکار می­کند و اهریمن را در هم می­شکند، دروج را به دست اشه می­سپارد[۲۲]. در جایی دیگر آمده که اشه با یاوری آرمئیتی و وهومن به شهریاری مینویی دست می­یابد و بر دروج چیره می­شود[۲۳]. این چیرگی اشه و سپرده‌شدنِ دروج به دست وی، تنها با یاوری فرشتگان بلندمرتبه­ای مانند بهمن انجام نمی­پذیرد که هر فردِ زرتشتی می­تواند در این نبرد سهمی داشته باشد. از این روست که در گاهان، بارها این پرسش تکرار شده که «چطور باید دروج را به دست اشه سپرد؟»[۲۴]

از جمع‌بندی آنچه که گذشت به این نتیجه می­رسیم که در گاهان، مفهوم دروغ برای نخستین بار به عنوان کلیدواژه­ای دینی و مستقل به این شکل صورتبندی شده است:

نخست؛ با قانون حاکم بر گیتی پیوند دارد و دقیقا واژگونه اشه محسوب می­شود.

دوم؛ در قالب کردار آدمیان تبلور می­یابد؛ یعنی کسانی که قانون اشه را نمی­دانند، کارهایی در تعارض با آن انجام می­دهند و در نتیجه برای خودشان رنج و برای گیتی، تباهی به بار می­آورند.

سوم؛ کسانی که کردارشان به دروغ آغشته است، خطاکارانی هستند که به شکلی سازمان‌یافته و بر مبنای باورهایی دینی (و پیشا/غیر/ضد زرتشتی) چنین می­کنند. پیروان دروغ همانند پیروان اشه (زرتشتیان) گروهی اجتماعی با هویت مشخص و مستقل هستند. به بیان دیگر، کنشِ ناشی از دروغ، امری تصادفی و ناشی از خطاهای موضعی نیست، که امری اندام‌وار و یکپارچه و متمرکز است.

چهار؛، آزمونی الاهی (ورِ آهن گداخته) وجود دارد که در آخر زمان، حقیقتِ اشه و دروج را در چشم همگان آشکار می‌کند. از این رو پیروان دروغ در آخرت تباه می­شوند، در حالی که پیروان اشه  رستگار می‌گردند.

پنجم؛ دروغ، همکارانی از جنس دیوها (مانند خشم) و رهبر/ سروری (به نام انگره‌مینو) دارد؛ یعنی در شکلی تشخص‌یافته و همچون شیطانی با هویت مستقل در برابر ایزدان نیک ( به ویژه هماوردش اردیبهشت که همان اشه­ تشخص‌یافته است) ظاهر می­شود.

ادامه دارد…

 


[۱] فوکو،‌ ۱۳۷۸٫

[۲] Shahbazi, 1977.

[۳] Stausberg, 2002, Vol.I, Preface.

[۴] وکیلی، ۱۳۸۱٫

[۵] وکیلی،‌۱۳۸۷٫

[۶]  کنت، ۱۳۸۴: ۶۲۲ و ۶۲۳٫

[۷]  کنت، ۱۳۸۴: ۶۲۰٫

[۸]  کنت، ۱۳۸۴: ۵۴۸ و ۵۴۹٫

[۹]  وکیلی،‌۱۳۸۹: گفتار دوم.

[۱۰] یسنا، هات ۱۰، بند ۱۶٫

[۱۱] گاهان، هات ۴۹، بند۳٫

[۱۲] Insler, 1975.

[۱۳] گاهان، هات ۳۱، بند ۱٫

[۱۴]  گاهان، هات ۵۱، بند ۱۰٫

[۱۵]  گاهان، هات ۵۳، بند ۶٫

[۱۶]  گاهان، هات ۳۲، بند ۱۲٫

[۱۷] گاهان، هات ۳۰، بندهای ۴ و ۵٫

[۱۸] گاهان، هات ۳۱، بند ۱۴٫

[۱۹] گاهان، هات ۳۰، بندهای ۱۰ و ۱۱٫

[۲۰] مثلا در گاهان، هات ۲۹، بند ۲٫

[۲۱] گاهان، هات ۴۸، بند ۱٫

[۲۲] گاهان، هات ۳۰، بند ۸٫

[۲۳] گاهان، هات ۳۱، بند ۴٫

[۲۴]  مثلا در گاهان، هات۴۴، بند ۱۴٫

نظر شما