جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸

۱ - اردیبهشت - ۱۳۹۱

گردوبنانِ سبز كه آسوده شادكام / بر تختگاهِ كوه و اوجِ بلندا نشسته‌اند‌

بختِ عروجِ خویشتن از دست داده‌اند / قانع به جاى خویش چون از پا نشسته‌اند

رویاى سبزِ بذر، پس از یادشان برفت / آكنده از غرور، فقط اینجا نشسته‌اند

بالندگى چونان سراب در آوندشان شكست / یک عمر روى وهمِ منظره زیبا نشسته‌اند

رگبرگ‌هاى پیر چون از شعله سیر شد / بر ریشه‌هاى زهد، پوک و فریبا نشسته‌اند

فرخنده بذرِ خویش به پیراهنى ز چوب / پوشانده‌اند و گِرد تهیا نشسته‌اند

اسطوره‌ى درخت، همه طغیانِ قامت است

آنان به خواب، مرده؛ اگر از پا نشسته‌اند

۲ نظر

  1. امیر زیبااندام رادی می‌گوید،

    زیباست ……………….فرخنده بذرِ خویش به پیراهنى ز چوب / پوشانده‌اند و گِرد تهیا نشسته‌اند

    ارسال شده در تاریخ اردیبهشت ۲م, ۱۳۹۱ در ساعت ۴:۴۴ ق.ظ

  2. روشنک طبقیان می‌گوید،

    خیلی قشنک بود

    ارسال شده در تاریخ خرداد ۳م, ۱۳۹۲ در ساعت ۹:۴۹ ب.ظ

نظر شما