پنج شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸

۶ - خرداد - ۱۳۹۱

وزنِ البرزى ز حیرت، ریــخته بر شانه‌ام / بسترى از پرسشِ سبز است رنگِ خانه‌ام

شاهبازان را بلوغِ چشم در پرواز بود / پى به گردون زین اصول افراشته كاشانه‌ام

داستانى را كه برگى ساخت در غوغاى باد / شرح رمزش موبه‌مو برخواند فالِ شانه‌ام

تیله‌هاى سرخرنگى كآب را تبخال بود / شد فراموش از هیاهوهاى رشدِ دانه‌ام

نینواها مشتِ قدرت با قرون در خاک رفت / یک سحرگه دشتِ شبنم مى‌شود ویرانه‌ام

قصه‌اى ناگفته گویا ماند، بى‌معیارِ فهم

آنچه نقالان فروخواندند از افسانه‌ام

نظر شما